با اين اسم و قالب زياد نفعاليتيدم!! حوصلم از اينجا سر رفته!مث تانيا و ندا مي خوام وبمو يه جا ديگه بزنم.
كايند پرينسس & لونلي گرل باي باي!دلم براتون تنگ مي شه!! 
آآآييي خوب من برم شيركاكائومو بخورم!:دي
شماها نمي خورين؟اگه مي خورين...
www.chocolatemilkkk.blogfa.com
اونجا مي بينمتون ديه!اينجا هم باي باي!ديگه آپ نميشه!هممم!
باباييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي!
پ.ن:سلام خوبين؟ :دي!
[ حرفام ]
+ نوشته شده در ساعت 4:1 بعد از ظهر توسط lonely girl
اسم وبلاگو عوض كردم.قبلي خيلي بوق بود.:دي
به زودي يه قالب خوشگل درست مي كنم مي ذارم.لطفا دوباره كسايي كه منو لينك كردن اسم لينكو عوض كنن و بذارن lOnEly Girl
[ حرفام ]
+ نوشته شده در ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط lonely girl
باو مگه شما نظر مي دادين كه من آپ كنم؟!
اي باوباو![نيشخند]
خوب مي خوام بگم از مسافرتم تا الان چيكارا كردم!
هممم كتاب دوء توآيلايت رو خوندم به انگليش.سه ش رو هم دارم تموم مي كنم.(يك رو قبل از مسافرت خونده بودم!)
فيلمش رو ديدم!كه واي خدا چقدررررر قشنگ بود!
هزار تا مدرسه آزمون دادم و همش رو قبول شدم و اون مدرسه اي كه دوست
داشتم برم رو مي رم.تازه رصدخونه ئم داره!!فقط مخصوص رشته هاي رياضيه.
نتايج خرگوشانم كه هنوز نيومده!!من نمي فهمم چرا اين قدر طولش مي دن؟!
سيندرلا استوري رو ديدم.جلب بود!!
وبام رو آپ نكردم!!باو حوصله ندارم ديه!اِ ! كاش حداقل نظر مي دادين دلم خوش مي بود.مياين آپامو مي خونين نظرم بدين ديگه ايـــــــــــــش!
راستي يه فرومم زدم!مخصوص توايلايتر ها!!!!!!!!
www.twilightfans.frm.ir
كه با ادوارد كالن ادارش مي كنيم!منم بلا سوآنم اونجا![نيشخند]
منتظررم كه بياين عضو شين.چون
قراره خيلي سايت جالبي بشه.البته الان فعلا روي قالب و انجمنا كار مي
كنيم.تا ما سايترو درست مي كنيم شما بياين تند تند عضو شين!
يادتونه از تيلور سوييفت تعريف مي كردم؟امروز يه لينك دانلود براي آهنگ لاو استوريش پيدا كردم.اميدوارم كار كنه!چون جايي كه هميشه ازش آهنگاشو دانلود مي كردم فعلا فيلتره!!
http://www.mp3raid.com/search/download-mp3/381443/love_storytaylor_swift.html
ببخشيد لينكو اينجوري دادم.بلاگفا قاط زده .
اوكي ديگه فعلا باي تا آپ بعدي!
[ خاطراتم ]
+ نوشته شده در ساعت 12:35 بعد از ظهر توسط lonely girl
هلو عليكم دوستان !
ديس ايز يه خاطره فرام اِ يومٌ به ياد ماندنيةٌ !!

***
ساعت يه ربع به 5 تو فرودگاه...
(من بودم و دختر خالمو خالم با شوهر خالمو پسر خالمو مامانو بابام!)

-اهههههه!ندا (دختر خالم كه يه سال ازم كوچيكتره!)چرا ما اينقدر بد شانسيم؟خوب چرا اين هوا پيمائه نمياد؟!
دخترخالم شونه هاشو بالا ميندازه و ميگه:چه ميدونم!
-اووووف!مثلا قرار بود ساعت دو بياد! حالا كه تاخير كرده و الانم قرار نيس بياد!ميترسم يهو بيان بگن باز تاخير كرده مثلا ساعت 9 شب مياد!
- واييي نگو!
به سمت راستم يه نگا انداختم. يه مغازه بود كه يه عالمه خوراكيو چيزاي جور واجور داشت.به دختر خالم گفتم:ببين به نظرت اينجا كارت شارژم داره؟
-آره!نوشته كارت شارژ ايرانسل!
مث فنر پريدم هوا!خيلي خوشحال شدم!شارژم آخه 0 ريال بود و شديدا به شارژ نياز داشتم!دستمو بردم تو كيفم كه كيف پولمو بردارم...
-اِ!!!!كيف پولم كجاس؟
كيف پولم نبود!با ندا دو ساعت نشستيم كيفمو بگرديم !!
- اه!نيس كه!يعني جاش گذاشتم...؟ نــــه!
(يه چيزي! من هيچ وقت از پول خودم برا خودم چيزي نمي گيرم!ولي اينجا يه استثنا وجود داره!چون كارت شارژه مامي بهم نمي پوله!(پول نمي ده!!!)
ولي ديگه چاره اي نداشتم!ندائم پول نداشت!!به به!
-ماماااااااااااااااان!تو رو خدا!مامان زود تموم نمي كنم!به خدا راس مي گم!ماماااااااااااااااان!
- نخير نمي دم!
-ماماااااااااااااااااااااااااااان!
خلاصه يه عالمه اصرار كردم و بالاخره مامي بهم پوليد!(همون پول داد ديگه!كم كم به اين جور فعلا عادت مي كنين!!) !
بعدشم رفتم شارژ گرفتمو اينا!
بلافاصله كدو وارد كردم و بعدشم تصميم گرفتم به يه چند نفري اسمس بزنم!(تانيا و مليكا و الي آخر!)(اهم يه نكته!!تانيا !مليكا خواهر تو رو نمي گما!مليكا زياده!يكي ديگه س!آخه من كه شماره ي مليكا رو ندارم راستي!!!)
Salam !man alan tu furudgaham!unam az noe mashhad(mashhad zendegi mikonama!!)!!!hanuz havapeima nayumade!ahhhh
اونا ئم جواب دادن ،ولي جوابشونو درس حسابي يادم نيس!
خلاصه ديگه !ساعت 5 و 5 مين اينا بود كه گرسنه شدم!
-ماماااااااااااااااااااااااان من اشترودل مي خوام!
- برو به بابات بگو!
-باب كجاس؟
مامانم به دور دست ها (!)اشاره كرد و گفت:اوناهاش!اونجا نشسته!
منم به همون اونجا نگاه كردم!
-اوووووووووووه!اونجا كه خيلي دوره!حوصله ندارم!
- چه بهتر!
-مامااااااان من گرسنمه !ماماااااااان من اشترودل مي خوام!مامااااااان تو رو خدا!!!!!!!ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان!
خلاصه ديگه!ماميه بدبختم بلند شد رفت دو تا اشترودل گرفت!(برا منو ندا!)
-اوووه!مغسي مامي!مغسي!تنكيو وري ماچ!
اشترودلاش خيلي خوشمزه بودن!از اندازه ي معموليشونم برگتر بودن!به به!خيلي خوشمزه بود...!
در حال خوردن بودم كه...
مسافرين هواپيماي آريا به شماره ي فلان بهمان به مقصد كيش ...بقيه ش يادم نيس!(شعر ساختما!)اِممم...برن تو هواپيما!
رومو به طرف مامانمو خالم برگردوندم...
-مامان!ما رو گفتا!بريم؟
خالم جوابمو داد:نه اين هواپيماي ارم بود!ما آرياييم!
-خوب زنه همينو گفت ديه!
- نه گفت ارم!
مطمئن بودم كه آريا رو شنيدم!ولي خوب با خودم گفتم شايد اشتب شنيدم!بنابراين باز هم نشستيمو نشستيم...
ساعت پنج و15 مين اينا بود...
-اي بابا!چرا اين هواپيماي لعنتي نمياد؟اصن نخواستيم كيش بريم!!!اه!
ندا كه ديگه داشت از دست غر زدناي منو دير كردن هواپيما ديوونه ميشد گفت:اي باو!خوب مياد ديگهههه!اينقدر نغر!
يه نيشخند زدم و گفتم:اهه!مي بينم كه تو هم از فعلاي من ياد گرفتي!باوشه ديگه نمي غُرَم!
ندا:
...
...
ساعت پنج و نيم شد!
يه دفه ديديم يكي اومده ميگه:
- كس ديگه اي نيس براي كيش؟(باز شعر ساختم كه!)
ما ئم خوشحال و شاد و خندان از صندليا بلند شديمو گفتيم مائيم و اينا!
بعد گفتيم چرا اينقدر هواپيما دير اومده!
آقائه هم با عصبانيت گفت: اِ ! اِ !زود باشين برين تو هواپيما!باو 200 نفر منتظر شمائن!زود باشين!
بعدشم گفت: نگا چقدم راحت نشستن تلويزيون نگا مي كنن!
من نميفهمم آخه كجاش ما تلويزيون نگاه مي كرديم؟مرتيكه ي اُلا...!!!(استغفر الله!)
مي خواستم همه رو غير از خودم بكشم!آخه من گفتم بهشون كه اعلام كردن بريم!باور نكردن!اههه!حالا ئم كه آبرومون در حال رفتن بود!
حتي اسمامونم بلند خوندن!ديگه مشهور شده بوديم!
خلاصه ديگه!هواپيمائم مي خواست بحركته،ما هنوز داشتيم از اون جايي كه باز كيفا رو مي ذارنو اينا رد مي شديم!(كيف نه ساك و چمدون!ساك اينا رو قبلا گذاشته بوديما)
باز اون مسئولاي اونجا غر مي زدن حرفاي اون مَرده رو مي تكراريدن!بعد يه دفه اون دستگاهه كهمال كيفا بود بوق زد!
اوووووووف!زنه به ماميم گفت اون چيه تو كيفت!مامااااااااان!يه جا كليديه كوچولو بود كه از شانس مامانم هر جا مي رفت بايد درش مياورد نشونش مي داد!
حالا تو اون هيري بيري(درسته؟!) دو ساعت مامانم در حال گشتن بود!منو دخمل خاله م كه حوصله نداشتيم رفتيم پيش بابا و شوهر خاله و پسرخاله و اينا!مي خواستيم زود بريم كه باز يه مَرده دم در گير داد گفت بليطا؟!(حالا هر چي ديه!بليت يا بليط!)
واااااي!بليطا هم دست مامانم بود!دو ساعت فرياد كشيدم كه مامي زود بيا!خلاصه ديگه همه اومدنو مام رفتيم تو اتوبوسي كه مي بره طرف هواپيما !
ملت داخل اتوبوس:

-اه!چرا اينقد دير كردين؟
-بابا هواپيما حركت كرد!شما خوابين؟
- 200 نفرو معطل خودتون كردين!
-شما اِلين شما بِلين!!!
ديگه از خجالت داشتيم آب مي شديم.
تو هواپيمائم كه رفتيم ملت با خشانت بهمون نگا مي كردن.هواپيماشم اينقدر تنگ بودش كه!حاضر بودم آب بشم و برم زمين ولي آبروم اينجوري نره و ملت اينطوري نگام نكنن!
خلاصه ديگه همه رفتيم سر جامون نشستيم!
و هواپيمام بلافاصله حركتيد!
تو هواپيماهم كه كلا در حال بلوتوث بازي با دخمل خاله و ملت بوديم!مثلا گفته بوديم موباتونو بخاموشين!ولي كو گوش شنوا ؟
خوب اينم يه خاطره ي مزخرف اما به ياد ماندني از اولين مسافرتم تو تعطيلات!
واي نميدونين اينقدر هوا اونجا شرجي بود كه!ولي سوييتمون خيلي خوف بود!ولي مال خالم اينا پر مارمولك بود!بيچاره ها!
درياي كيشم كه انگار نه انگار درياس!يه حركتي چيزي!هيچي!آرووم!بدون موج!ولي خيلي قشنگ بود!
پارك دلفينا هم جالب بود!از كلاسيك شوشم جلب بود!يا نمايش گرازاي دريايي!همون دنيا و نمي دونم چيچي!
ولي كلا مسافرت خوفي بود! 
در ضمن جمعه همون روز مزخرف انتخاباتم مامي دَدي و خاله و شوهر خاله رفتن راييدن!تازه از اين اتفاقات وحشتناكي كه داره تو كشور عزيزمون ايران ميفته دور بوديم!!تو كيش همه خواب بودن!!!
اصن هيچ خبري نبود.
ولي خيلي اين اتفاقا خفنن ها!مث اينكه يه عالمه هم كشته شدن!به به!!!!ببينيم آخرش چي مي شه ديگه!
امروز چه آپ طولاني اي كردما!
***
راستي يه چيز ديگه!
جادوگران " عشـــــــــــــــق" است!
WwW.JaDoOgArAn.OrG
قابل توجه غير جادوگرانيا:جادوگراني شيد! اگه هري پاتر مي دوستين حتما بِسَرين به اين سايت!حتما هم بياين تو راونكلا يا ريون كلا يا ريون كلا يا راون كلاو!!!!! يا ريون يا راون!!!! بعضوين!(عضو بشين!)
چون ريون هم چيزي فراتر از عشق است!
خب ديه!برا امروز بَسِّتونه!(به به نگا كنين چه خوف اعرابا رو مي ذارم!!با تشديد و اينا!!)
همه بموفقين!(موفق باشين!)
باباي!
اباي!
باي!
ي!
!
.
[ خاطراتم ]
+ نوشته شده در ساعت 5:38 بعد از ظهر توسط lonely girl
هوممم قالبمو عوش كردم!يعني هول هولكي عوض كردم!!!چون كه اون قالب قبليم يه دفه خراب شد و يكي از قالباي معموليه بلاگفا به جاش اومد! به زودي باز يه قالب جديد و خوشگل پيدا مي كنم و ميذارم!
نمي دونم چرا هر قالبي كه من برا وب مي ذارم خراب ميشن يه دفه!اههه!!
خوب امروز مي خوام چند تا عكس خوشگل از يكي از خواننده هاي مورد علاقم يعني تيلور سوئيفت (taylor swift) بذارم!
صداش واقعا قشنگه!من از همه بيشتر آهنگ love story ش رو دوست دارم!
اينم يه بيوگرافيه كوچولو:
نام :Taylor Alison Swift
متولد: ۱۳ دسامبر ۱۹۸۹
اهل: پنسیلوانیا، آمریکا
سبک: کانتری، راک، پاپ
زمینه فعالیت: خواننده و شعر نویس
مسلط بر: گیتار و پیانو
شروع کار: ۲۰۰۶
حالا چند تا عكس!


خيلي خوشگله نه؟


دفعه ي ديگه چند تا از لينك دانلود آهنگاشو براتون مي ذارم!
خوب ديگگه كاري باهاتون ندارم!اين امتحاناي آخريم خوب بخونين!واي چقدر منتظرم تابستونمون شروع بشه!وايييييييييييييي!
خوب ديگه بسه!!!!
مرسي و موفق باشين!
باي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 7:16 بعد از ظهر توسط lonely girl

اهههههههههههههه
مامااااااااااااااااااااااااااان
من خودمو مي كشششششششششششششم
اههههههههههههههه
اي خداااااااااااااااااااااا

اهم!
سلام!
اههههههه
:دي
يه عالمه چيزاي باحال نوشته بودم كه آپ كنم يه دفه اين فايرفاكسه بوقي قاطي كردو بسته شد و...
ديگر هيچ!
حوصله ام ندارم كه دوباره بنويسم!ديگه حسش نيس!
هوممم امروز يه آزموني داشتم خيلي دوسش مي داشتم سوار لاك پشت بوديم تو راه بوديم خوش بوديم بابام بمن عيدي داد يه توپ قلقلي داد!
مي دونين اين آزمونه خيلي تاثيرات وحشتناكي گذاشته روم!
بله درست حدس زديد آزمون خرگوشان!!!!!خلاصه با استفاده از اين تاثير خرگوشي مي خواستم يه آپ فوق العاده بكنم براتون كه نشد و به رحمت خدا رفت!
حالا هيچي ديگه !گذشته ها گذشته!
خوب خوفين؟چه خبر از اون امتحاناي بوقيتون؟
يه خبر داغ داغ دارما!
براي خوندنش اول يكمشو اينجا مي خونين بعد يكم ديگشو تو ادامه ي مطلب!
به به!
خداحافظ تا هاي !(گرفته شده از باي تا هاي!)
باي!

ااا!نه نرين!اين خبر داغو بخونين!كجا با اين عجله؟
***

در پی تصمیم هیئت تحریریه ی تارنمای نوقلم، در اخرین جلسه ی خود، بر آن شدیم تا مسابقه ی بزرگ داستان نویسی را در سراسر کشور برگزار کنیم.
این مسابقه که از حدود یک ماه قبل برای آن برنامه ریزی شده بود، سرانجام اجرای آن با تعیین داور و موضوع مسابقه و همچنین مهلت آن، قطعی شد.
مسابقه ی مذکور موضوع مشخصی ندارد، بدین معنا که موضوع نوشته های نویسندگان عزیز" آزاد " می باشد.
داوری این مسابقه بر عهده ی نویسنده ی محبوب کشور و از پیشگامان فانتزی در ایران، جناب آرمان آرین می باشد.
علاقه مندان ...
برای اطلاع از چند و چون مسابقه به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.
[ حرفام ]
+ نوشته شده در ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط lonely girl
سلام ملت! خوفين؟
اول مي خواستم يه مطلب ديگه بذارم ولي حوصله ي اونو نداشتم! اونو بعد از اين آپ مي كنم.
يه چيزي!يه دراكولا پيدا شده ها!!! D: من كه خيلي دراكولا دوس دارم!
اينا:
او كه هم اكنون در 78 سالگی در یكی از محله های ایالت كالیفرنیا در خانه ای نسبتا بزرگ زندگی می كند,...
ایران
اکونومیست:تصویری كه مشاهده می كنید متعلق به آنتونی پرودو می باشد . او
كه هم اكنون در 78 سالگی در یكی از محله های ایالت كالیفرنیا در خانه ای
نسبتا بزرگ زندگی می كند و بازنشسته مجله ی سورند اویك می باشد ادعا می
كند در دوران جوانی در واقع نوعی خون آشام بوده است .
عکس کاملا واقعی است!
در
محاسبه ای كه ماهنامه ی دورتا با وی انجام داد او گفت : از دوران بلوغ به
بعد احساس كردم از خون خوشم می آید اوایل آب تمشك یا میوه های شبیه به آن
را می گرفتم و با حس اینكه خون است آن را می خوردم با تشریفات خاصی . مثلا
جلوی آینه می ایستادم در اتاقم كه تاریك بود و تنها شمعی روشن می كردم كه
رنگ محتویات لیوان و چهره ام را نشان دهد و از این كار لذت می بردم .
بعدها
یعنی بین سنین 19 تا 21 سالگی از خون گنجشكها می خوردم . آنها را شكار می
كردم یا از پرنده فروشی می خریدم و پس از بریدن گلوی آنها خونشان را می
نوشیدم . كسی خبر نداشت ولی من از این كار لذت فراوان میبردم .
بعدها
با سوزن انگشتانم را سوراخ می كردم و خون خودرا می خوردم كمی بعد با یكی
از دوستان صمیمی ام كه متوجه حال عجیب من شده بود در میان گذاشتم و خواستم
كمی از خون خود را به من بدهد او این كار را كرد و مقدار خیلی كمی از خون
خودش را در ظرفی بمن داد و گفت بیشتر از آن دیگر غیرمنطقی است و نمی تواند
كمكم كند .
ولی از همان سالها تا نزدیك 34 سالگی به خوردن خون
پرندگان و خودم می پرداختم و علاقه ام كم نشده بود البته نمی دانم چرا و
لی چهره ام تغییر كرده بود . زیر چشمانم گود بود و دهان و زبانم سرخ بود
كمی عجیب بود . د ر آن سال ازدواج كردم و بخاطر همسرم مجبور شدم دیگر خون
نخورم چون مرا می دید و شاید جدا میشد .
3 فرزند هم دارم كه ظاهرا هیچ كدام علاقه ای به خون ندارند .
آنها
در حال حاضر فرزندانی هم دارند و گاهی نوه هایم را می بینم . حالا پس از
44 سال بیشتر شبیه خون آشامان شدم در حالیكه 44 سال است دیگر خون نخورده
ام . بعضی كودكان از من فرار می كنند البته ناراحت نمی شوم زیرا در آن
سالها به كسی صدمه نرساندم و بابت پرندگان هم اغلب اوقات پول داده بودم
بنابراین حقی بر گردنم نیست .
پس از فاش كردن این موضوع مدتی پلیس تحت نظرم گرفت ولی وقتی با مشكلی مواجه نشد پیگیری را قطع كرد .
او
لبخند زد تا ما عكسی از او بگیریم . از اینكه رازش را فاش كرده بود نه
خوشحال بود نه ناراحت . می گفت : اتفاق خاصی نیفتاده است فقط دیدم بد نیست
مردم بدانند دراكولا وجود دارد .
اما دراكولایی كه در فیلمها هست خیلی نامهربان و سنگدل است .
او
تاكنون بخاطر این حسش به پزشك مراجعه نكرده بود و برایش خیلی هم مهم نبود
كه دلیل خون آشام بودنش در شروع جوانی تا 34 سالگی را بداند .
***
به نظرتون واقعيه؟
به نظرتون واقعا دراكولا ها و خوناشاما وجود دارن؟
كاش وجود داشتن!من خيلي دوست ودارم!!!
منتظر نظراتونم
به اين وبم هم سر بزنين=» من توي اين وب ليسا هستم!اوكي؟پس اونجا هم منتظرتونم!
www.ourdestiny.blogfa.com
مغسي
باييييييييي
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:27 قبل از ظهر توسط lonely girl
=====»راستي قالب چطوره؟
[ حرفام ]
+ نوشته شده در ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط lonely girl
حرفي ندارم براي گفتن امروز!
فقط اينو ببينين!سونگ ايل گوكم هست توش!يعني همون جومونگ خودمون!
دقت داشته باشين:
اولين بار كه نگا مي كنين كليپو: هيچ حسي دربارش ندارين!
دومين بار:يكم حس دارين!!!
سومين بار:حس دارين!
چهارمين بار: موضوع داستانو هنوز كامل نفهميدين!
پنجمين بار:يه چيزايي سر درميارين!
ششمين بار:سر در ميارين!
هفتمين بار: ا ـ دختره چه زشته!
هشتمين بار: نه همچينيم بد نيس!
نهمين بار:سونگ ايل گوكو نيگا چه مظلوم واستاده
دهمين بار: اِ اين كه كوره!
يازدهمين بار: كم كم تحت تاثير فيلم قرار مي گيرين!
دوازدهمين بار: غمگين مي شين...
سيزدهمين بار: شايد گريه كنين
چهاردهمين بار: اه چه كيفيت بدي!
پونزدهمين بار:به به چه كليپ جالبي!
و ديگه به موسيقي فيلمش معتاد مي شين!
به به!
زياد حرف نزنم خودتون تجربه كنيد مراحلو!


هههه! سايتيَم كه كليپو گرفتم ازش ضايس! زير عكس بالاييا نوشته!پس منبعم كه ذكريدم!!
براي دانلود اينجا رو كليك كنيد.
(راهنمای دانلود : بعد از دانلود ، بر روی فایل دانلود شده کلیک راست کنید و از میان منو ، گزینه Extract Here را بزنید . سپس از شما پسورد خواسته میشود ، پسورد : www.jumong.ir را وارد کنید و Ok را بزنید . بعد یک فایل به همان نامی که دانلود کرده اید ایجاد میشود که میتوانید آن را مشاهده نمایید.)
خوب برين كليپو حتما دانلود كنينا!
حرف ديگه اي ندارم!
باي!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط lonely girl

يوهوووووووووووووو
هـــِلو!!!!!!!

جومونگ...جومونگ...جومونگ...!
سريالي بس باحال است!!
تا وسطاي عيد نگاش نمي كردم.ولي تو عيد يه قسمتشو ديدم و ...ديگر هيچ!
حالا كه دي وي دياي اصلشم خريدم.(از كجا خريدم؟كدوم سي دي فروشي؟سيكرت مي باشد!!(((از يكي از بچه هاي مدرسه كه اينو به طرزي خفن مي فروخت ،خريدم!
)))
صداي اصليشون خيلي باحاله! آخر حرفاشون همش آ مي گن!هِهه! بعضي وقتا ئم كه لهجشون شمالي مي شه بدجور!!!!
هوممممم ...دوبله ي تي وي كه افتضاحه!من نمي فهمم واقعا چرا بعضيا رو اينقدر بد دوبله كردن؟مرض دارنا!
ولي كلا خيلي فيلم جالبيه!هشتاد و يك قسمتم كه هست...!فكر كنين!!يانگوم با اون همه عظمتش پنجاه و خورده اي قسمت بود!خوب شد دي وي ديشو گرفتم چون هر وقت بخوام نگا مي كنم.به به!

خلاصه ديگه براي بار دويستم مي گم خيلي سريال باحاليه!اگه نگاش نمي كنين،نگاش كنين!
ضرر نمي كنين!
هومممم
باي باي!
[ حرفام ]
+ نوشته شده در ساعت 4:8 بعد از ظهر توسط lonely girl





